در میان و آتش و اشک آور زیسته ام من
فریادم گاهی پرواز ندایی سرسپرده است
و گاهی سکوت سربی وارتانی مغموم
زیسته ام
در میان تازیانه و تکبیر
در میان تجاوز و تفتیش
در میان گلوله و آزادی
به آتش کشیده ام من
تمامی سطل آشغال های تاریخ بربریت را
وبه آتش کشانیده اند مرا
در میان زباله و باتوم
در میان سکوت و استهزاء
در میان تسبیح و انگشتر
و اوست نشسته در تاریکی سلولی
-تنها روشنایش سیگاری-
که خاموش خواهد شد سرانجام
در ازدحام هولناک پیکر نیمه جانش
۱۳۸۸ مرداد ۲۴, شنبه
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر