۱۳۸۹ مهر ۲۵, یکشنبه

برای ماهی

واین چشم های توست
که در این سکوت ملتهب
واژه ها را
از خواب بیدار می کند

واژه هایی
در امتداد سرخ قدم هایت
که می برد مرا
به جستجوی رنگ ها و هق هق شبانه
به جستجوی صراحت سرخ یک جمله

واژه هایی که زندگی را معنایی دیگرگون می بخشند
حتی در آن لحظه
که پشت دیوارهای زندان
ستاره ای را به دار کشیده اند
***

و این دست های توست
که در این لبخند مضطرب
شهر را به تصویر می کشد

شهری لزج
با خونابه های پر چرک
و دیوارهایی
با نقش هایی از تکرر جهل
***
و من
دلبسته ی لج بازی نگاه تو-
و اشتیاق بلندت
-به آن ستاره ی سرخ
ردپای سرخ گام هایت را
دنبال می کنم